تبليغاتX
سه کله پوک
سلام...

پروفسور کله پوک می نویسد...

 هشت تكنيك براي شیره مالی سر رییس!!!

1)سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:
به اين ترتيب به نظر، كارمند سخت كوشي م يرسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دست خالي اين طرف و آن طرف ميروند عاطل و باطل به نظر ميرسند و تصور عموم، از كساني كه "روزنامه" زير بغل دارند اين است كه از زير كار در ميروند و به جاي آن، وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش ميكنند.



2)  براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:
از كامپيوتر استفاده كنيد. استفاده از كامپيوتر در نگاه خيلي از كساني كه چشم شان به شما مي افتد مترادف "كار" است در حالي كه شما ميتوانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل هاي شخصي ، دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search كنيد، وبلاگها و سايتهاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذره اي كار انجام داده باشید حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رييستان گير افتاديد( كه حتما گير مي افتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرم افزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است.



3) ميز كارتان را به هم بريزيد:
اطراف خودتان را حسابي با اسناد و جزوات و اوراق پركنيد. در نگاه افراد، حجم كاري كه ديده ميشود مهم است. اگر ميدانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد، اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم و گور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد.



4) از منشي تلفني استفاده كنيد و حتي المقدرو به تماس ها پاسخ ندهيد:                      افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نميگيرند، آن ها تماس ميگيرند تا شما براي آنها كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!!!!


 5) ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد:
ظاهر پريشان شما رييس تان را متقاعد ميكند كه سر شما حسابي شلوغ است



6) كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار ميكنيد:
هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رييس تان در اداره است. ميتوانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات ، كتابها و سرگرمي هاي اين چنيني كه هميشه قصد انجامشان را داشتيد ولي فرصت نكرده ايد استفاده كنيد.


7) آه بكشيد:
زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند، وانمود كنيد داريد به سختي كار ميكنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام ميدهيد آنها را تحت تاثير قرار خواهد داد


8) از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده كنيد:
اگر چنين واژه هايي بلد نيستيد معادل انگليسي كلمات مرتبط با حوزه كاريتان را پيدا كنيد و بخصوص هنگام صحبت كردن با مافوق خود به جاي كلمات فارسي از آن ها در جملاتتان استفاده كنيد. مهم نيست كه او متوجه آن چه مي گوييد مي شود يا خير، مهم اين است كه شما تاثيرگذار به نظر ميرسيد.

 ********************************************************************

لطفا نظر بدین...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:29  توسط دالتون ها   | 

جی جی جی جینگ

خبر خبر خبر خبرخبر مادرو دختر و پدر و پسررر!!!

بالاخره بعد از ۸ یا ۹ یا شایدم ۱۰ -۱۲ ماه تلاشه بی وقفه

دوست عزیز و دلبندم موفق به کسب رتبه ی خفن از سازمان سنجش شد

و بعد از ۸ یا ۹ یا شایدم ۱۰ -۱۲ ماه دود چراغ خوردن

تفریح نکردن عشق و حال نکردن و جویدن یک سری از کتابها و

جزوات موفق شد که از دانشگاه فنی مهندسی شریعتی تهران

قبول بشه . به افتخارش همه مرتب برید تو کف.

دوست عزیزم ‌ پروفسورعشقه امراه

امیدوارم که در تمامیه مراحل زندگیت موفق باشی وپله های ترقی

رو یکی یکی طی بکشی یعنی طی کنی .

خیلی خوشحال شدم و مایه ی بسی سرافرازیه من شد که دوست

خوبم از دانشگاه دولتی اونم تهران قبول بشه .

عزیزم برات بهترین آرزو ها رو دارم.

مایه ی افتخارم     دوسته خوبم    جیگرتو بخورم !! 

"دوست عزیز و همیشه همراهت نرگس"

حالا به افتخاره منو دوست خوبم کف بزنید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 0:58  توسط دالتون ها   | 

به قلم دالتون میانی
گفت : کسي دوستم ندارد . مي داني که چه قدر سخت است ، اين که کسي دوستت نداشته باشد ؟ تو براي دوست داشتن بود که جهان را ساختي . حتي تو هم بدون دوست داشتن …
خدا هيچ نگفت .
گفت : به پاهايم نگاه کن ! ببين چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار مي دهم . دنيا را کثيف مي کنم . آدم هايت از من مي ترسند . مرا مي کشند . براي اين که زشتم . زشتي جرم من است .
خدا هيچ نگفت .
گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نيست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .
خدا گفت : دوست داشتن يک گل ، دوست داشتن يک پروانه يا قاصدک کار چنداني نيست . اما دوست داشتن يک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاري دشوار است .
دوست داشتن ، کاري ست آموختني و همه کس ، رنج آموختن را نمي برد .
ببخش ، کسي را که تو را دوست ندارد ، زيرا که هنوز مومن نيست ، زيرا که هنوز دوست داشتن را نياموخته ، او ابتداي راه است .
مومن دوست مي دارد . همه را دوست مي دارد . زيرا همه از من است و من زيبايم ، چشم هاي مومن جز زيبا نمي بيند . زشتي در چشم هاست . در اين دايره ، هر چه که هست ، نيکوست .
آن که بين آفريده هاي من خط کشيد شيطان بود . شيطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم ! نزديک تر بيا و غمگين نباش .
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و ديگر هيچ گاه نينديشيد که نازيباست .
بال هايت را کجا گذاشتي ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:48  توسط دالتون ها   | 

پروفسور کله پوک...

یکی بود یکی نبود غیر خدا هیشکی نبود.یه پیرمرد خارکنی بود که هر روز میرف بیابون و خار جمع میکرد.یه روز وختی داش خارا رو جمع میکرد یهو چشمش افتاد به یه کوزه پر اشرفی.اونو ورداشت و رف به خونشون .شب که شد به زنش گفت: این کوزه بایس مال حاکم باشه که توی بیابون قایمش کرده پس بهتره اونو ببرم بدم به حاکم،حاکم حتما پاداش خوبی بهم میده.زن که دید شوهرش چقدر ساده دله،نصفه شب اشرفی هارو برداشت و جاشون کلوخ ریخت .فردا صب زود خارکن به جای اینکه به صحرا بره رف به قصر حاکم.به قصر که رسید متوجه شد اشرفیا نیس.اما راه برگشت هم نداشت.با ترس و لرز پیش حاکم رفت و گفت:من یه خارکن پیرم و یه گاو دارم که شیرش رو با این کلوخ ها وزن میکنم و به مردم میفروشم.واسه اینکه مطمئن بشم که کم فروشی نمیکنم میخواستم کلوخ هام رو با وزنه دربار آزمایش کنم و از درستی اونا خیالم راحت بشه.حاکم که دید پیرمرد چه قدر درست کاره ،اونو تشویق کرد و یه مشت اشرفی بهش داد.پیرمرد خوشحال و شنگول به خانه برگشت.

قصه ما به سر رسید...

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

"لطفا نظر یادتون نره"

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:8  توسط دالتون ها   | 

 دالتون وسطی بعد از قرن ها دست به کیبورد میبرد:

درنااميدي بسي اميد است تلويزيون ما سياه و سفيد است

چو عضوي به درد آوردروزگار زخنده دگر عضوها را نماند قرار

.- توانا بودهر که با ما بود در ايران امروز ملا بود

خدا گر ببندد زه حکمت دري زه رحمت زند قفل محکمتري

میازار موری که دانه کش است که مادرزنش لات و چاقو کش است

مزن بر سر ناتوان دست زور سرش میشکند احمق بی شعور!!

حالا

يک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گير نميدهد

يک پسر خوب تا زمانی که يک خانم محترم کنارش نشته با سرعت

 بالای ۵ کيلومتر در سال حرکت نميکند

يک پسر خوب زمانی که کسی ميخواهد از عرض خيابان عبور کند

 تعداد دنده رااز ۲ به ۴ ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند

يک پسر خوب زمانی که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده

 و در صدد عقده ای بازی بر نمی آيد

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روی بنز

 همسايه با سوئيچ ماشين نقاشی نميکشد

يک پسر خوب زمانی که تصادف ميکند همانند

 قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگی

از راهداری و شهرداری خيابانهای شهر را متر نميکند

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار

 برمودا و مانتو تنگ کوتاه وشال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش

 همانند چشمان وزغ نميشود 

يک پسر خوب دکمه های پراهنش را از يک متر زير ناف تا

 زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم ميکند

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوی

 شده و چشمش را به آسفالت ميدزد

يک پسر خوب روزی ۳بارهوس بردن نذری به دم در خانه

 همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يک پسر خوب بيشتر از ۵ دقيقه در دستشوئی نميماند . ( نکته کنکوری)

يک پسر خوب ۲ساعت در حمام آهنگ جواد يساری نخوانده

 وبرای همسايگان آلودگی صوتی ايجاد نميکند

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر

 عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نميبرد

يک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به لا ابالی گری هستند معاشرت نميکند

يک پسر خوب از سن ۱۴ سالگش از پدرش پول تو جيبی نگرفته و خودش کار ميکند

يک پسر خوب به جای اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد

 و گيم نت و غيره دور بريزدبهتر است حساب آتيه جوانان باز کند

 و به فکر ۱۰۰ سالگی خود باشد

يک پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال

و خدايی نکرده وب لاگ نويس شدبر حسب اتفاق

از هر ۱۰ کامنت او ۹ عددش متعلق به دختران نيست

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که

 ميرسدنميگويد که بجای اصغر به او رامتين و نيما و ... بگويند

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و

 لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمی را به پيراهن تبديل نکرده

 و سر زانو و خشتک خود را جر نميدهد

يک پسر خوب هر روز ساعت ۶ بيدار شده و حد اکثر تا ساعت ۷:۳۰

سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و برای صبحانه به خانه می آورد

يک پسر خوب اگر ۵ بار مکرراْ برای خريد از خانه يرون رفته

 و باز هم با يک لیست ۳ متری مواجه شد غرغر نميکند

يک پسر خوب سر سفره دست به چيزی نمی زند تا همه سیرو پر

 از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غدا خوردن می نمايد

يک پسر خوب تقاضای وسايل نا مربوطی از قبيل موبايل را از خانواده ندارد

يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايی که مشکوک به

 وجود جنس مونث هستند را نمی آورد

يک پسر خوب تا قبل از سن ۳۰ سالگی فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون ميکند

يک پسر خوب تا قبل از ازدواج ۵۰ بار عاشق نشده و

هر دفعه ادعای وحدت در عشق نميکند

يک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بيرون رفت و کسی

به خانم متلک گفت فورا با پليس ۱۱۰ تماس حاصل می کند

يک پسر خوب برای احيای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و

 کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودمانی که عادت

 به بيان شوخی های نا مربوط

از قبيل حراج لفظی عمه و همچين خواهر مادر هستند امتنا ميکند

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و

 سالی به ۱۳ ماه دهانش بوی تلفن نميدهد

يک پسر خوب هر صدايی از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با

صدای تلفن اشتباه نگرفته و ۶ متر به بالا نمیپرد

يک پسر خوب هيچ گاه بوی عطر مشکوک از قبيل زنانه نميدهد

يک پسر خوب برای رفتن به مراسم خواستگاری لااقل دو عدد مينی بوس تهيه نميکند

يک پسر خوب موقع رفتن به خواستگاری برای نشان دادن

عظمت خانوادگی گذشته از تمامی فاميل های درجه ۱-۲-۳-۴ و

 الی آخر از آقا رضا بقال محترم محله حاج علی قصاب محترم

و ما بقی کسبه محل به دليل دارا بودن تجارب بالا دعوت بعمل نمی آورد

يک پسر خوب برای شروع زندگی مشترک نياز به عشق و محبت دو طرفه

 نداشته و فط کافيست عمه خانم بزرگ فاميل تائيد کنند دختر شمسی خانم خاله

 مادرشون  شوهر داری بلد است

يک پسر خوب رای حفظ حرمت فاميل عظيم الشان پا روی عشق

و دلش گذاشته و با دختر عموی نافبريده اش که به خواست خدا

 دماغش به قاعده چماق و هيکلش به سان خرس است مزدوج ميشود

يک پسر خوب در کلاس درس و در حضور تنی چند از خانمهای محترم شستش

 را تا انتها دردماغ مبارک فرو نميکند و يک چرخش دورانی به آن نميدهد

يک پسر خوب برای بيرون رفتن از خانه ۳ ساعت جلوی آئينه نايستاده و بزک نميکند

يک پسر خوب بجای سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا

 هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويی اقتصادی کرده باشد

يک پسر خوب تنها جوکهايی را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامی

وزارت بهداشت وزارت مبارزه با تبعيضات استانی و ... باشد

يک پسر خوب در جشنهای فاميلی جو گير نشده و

 نميرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد

يک پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشدنی های غير مجاز از

 قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال ميکند

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواری کردی چين پيليسه دار

 و يا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد

يک پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و

 حمل و نقل درون شهری وبرون شهری هر کجا که دختر خانم يا خانمی

 را در رده سنی ۱۸ تا ۲۸ سال ديد سوار کرده و به مقصد نمی رساند

خوش باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:3  توسط دالتون ها   | 

سلام...

این بلاگفا تا آدمو سکته نده که نمیشینه سر جاش...

خب ولش کنید...آپ این دفعه رو بخونید

*********************************************************************

سال 1230 

 (مرد):دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالا يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.

*********************************************************************
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط مي کني. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من ميخاي درس بخوني؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

*********************************************************************
سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بيگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
 بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

*********************************************************************

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

*********************************************************************
سال1400
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!

*********************************************************************

لطفا نظر بدین...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:14  توسط دالتون ها   | 

دالتون کوچک...(پروفسور کله پوک)

(خودم هنوز در عجبم که چه جوری ۲ تا آپ پشت سر هم)

فلسفه سفره هفت سین

سبزه : نشان تولد و رويش دوباره جهان خلقت

سمنو : زندگي خوش و شيرين در سال جديد

سيب : نشان سلامت و زيبايي

سنجد : نماد عشق و زيبايي

سير : خواص دارويي و نقش آن در سلامت

سماق : نماد رنگ خورشيد و پيروزي  آن بر شيطان شب

سرکه : عمر طولاني و صبر

سکه : نشان مال و ثروت

تخم مرغ : باروري و تولد

پرتقال در يک ظرف آب : نشان شناور بودن زمين در فضا

ماهي قرمز : نماد زندگي

گلاب : نشان پاکي و طهارت جادويي

اسپند : دور کردن شيطان با دود آن

گل : زيبايي و طراوت

آينه : نمادي بر نمايش انعکاس اعتقادات اجداد و پيشينيان

شمع : نور و روشنايي

********************

نظر یادتون نره...!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:46  توسط دالتون ها   | 

دالتون کوچک...

اين روز ها تب اينترنت همه جوونها رو گرفته تا اونجايي كه كليه مراحل نامزدي عقد و عروسي و حتي زايمان  !!! نيز در اين دنياي مجازي صورت مي گيرد اگه باور نداريد اين پست رو به دقت بخونيد:

عروس خانم دوشيزه shirin_sookesiah-2007  آيا وكليم شما را :

با مهريه گوگل عدد سكه بهار آزادي

يك وب كم (WEB CAM)

سند يك سايت اينترنت اختصاصي دات كام

يك مودم اينترنت پر سرعت نامحدود براي كل عمر

ADSL و شمعدان

يك هدست بي سيم

5گيگا بايت ميل باكس اختصاصي

يک دستگاه N95 با هشت گيگا بايت فضاي داخلي

به عقد دائم آقاي Fri_ferferi در بياورم !؟!؟

جمعيت:عروس رفته آف هاش رو چك كنه !!!

حاج آقا:براي بار دوم آيا وكيلم

جمعيت عروس رفته ويروس كش آپديت كنه !!!

حاج آقا:براي بارسوم آيا وكيلم

عروس:با اجازه بزرگترهاي room بله

لطفا نظر بزارید و برید...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:13  توسط دالتون ها   | 

دالتون کبیر می آید  :

سلام        خوبین عزیزای بابا ؟!؟!  کم و کثری که ندارین ؟!؟!؟

 

یه چیز باحال  که وقتی خوندمش از خنده قش کردم

 

نویسنده ای ترک می نویسد:

   شب بود و خورشید به روشنی می درخشید

           پیر مردی جوان یکه و تنها همراه با خانواده اش در

                      سکوت گوش خراش شب قدم زنان ایستاده بود

 

    

آخره خنده بود نههههههههههههه  غلام ؟!؟

 

احساس امروز دالتون کبیر

به دلم افتاده باز     یه روزی یه جایی       میگی می خوامت

 

 یه عکس خوشگل :

                                                                       

 

آناهید  به من بر خورد عکس رو عوض کردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 2:34  توسط دالتون ها   | 

سلام من دالتون آخری هستم  همون که داره درس میخونه و دیر به دیر سر میزنه

ازون جایی که این بلاگفا آدمو آسفالت میکنه فقط همین داستانو براتون نوشتم

بالاخره پس از سالها اومدم و آپ کردم 

شکلات

با يك شكلات شروع شد. من يك شكلات گذاشتم كف دستش. او هم يك شكلات گذاشتم توي دستم. من بچه بودم  او هم بچه بود. سرم را بالا كردم. سرش را بالا كرد. ديد كه مرا مي شناسد. خنديدم. گفت: «دوستيم؟» گفتم: «دوست دوست» گفت: «تا كجا؟» گفتم: «دوستي كه تا ندارد» گفت: «تا مرگ؟» خنديدم و گفتم: «من كه گفتم تا ندارد» گفت: «باشد، تا پس از مرگ» گفتم: «نه، نه، گفتم كه تا ندارد». گفت: «قبول، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شوند، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت، تا جهنم، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم. خنديدم وگفتم: «تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار. اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا. اما من اصلا تا نمي گذارم» نگاهم كرد. نگاهش كردم. باور نمي كرد. مي دانستم او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد. دوستي بدون تا را نمي فهميد گفت: «بيا براي دوستي مان يك نشانه بگذاريم». گفتم: «باشد. تو بگذار.» گفت: «شكلات. هر بار كه همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من، باشد؟» گفتم: «باشد
هر بار يك شكلات مي گذاشتم توي دستش، او هم يك شكلات توي دست من. باز همديگر را نگاه مي كرديم. يعني كه دوستيم. دوست دوست. من تندي شكلاتم را باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم. مي گفت: «شكمو! تو دوست شكمويي هستي» و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ. مي گفتم «بخورش» مي گفت: «تمام مي شود. مي خواهم تمام نشود. مي خواهم براي هميشه بماند.»
 صندوقش پر از شكلات شده بود. هيچ كدامش را نمي خورد. من همه اش را خورده بودم. گفتم: «اگر يك روز شكلات هايت را مورچه ها بخورند يا كرم ها، آن وقت چه كار مي كني؟» گفت: «مواظبشان هستم» مي گفت «مي خواهم تا موقعي كه دوست هستيم » و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم: «نه، نه، تا ندارد. دوستي كه تا ندارد»
يك سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بيست سال شده است. او بزرگ شده است. من بزرگ شده ام. من همه شكلات ها را خورده ام. او همه شكلات ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظي كند. مي خواهد برود آن دور دورها. مي گويد «مي روم، اما زود برمي گردم». من مي دانم، مي رود و بر نمي گردد. يادش رفت به من شكلات بدهد. من يادم نرفت. يك شكلات گذاشتم كف دستش. گفتم «اين براي خوردن» يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش: «اين هم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت». يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلات هايش. هر دو را خورد. خنديدم. مي دانستم دوستي من «تا» ندارد. مثل هميشه. خوب شد همه شكلات هايم را خوردم. اما او هيچ كدامشان را نخورد. حالا با يك صندوق پر از
شکلات نخورده چه خواهد کرد؟

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

لطفا نظر یادتون نره....!!!!!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:10  توسط دالتون ها   |